با کودک لجباز چگونه رفتار کنیم؟
422 بازدید | خانواده

با کودک لجباز چگونه رفتار کنیم؟

آیا برخی کودکان لجباز به دنیا می‌آیند یا در نتیجه شیوه تربیتی لجباز می‌شوند؟ خب جواب بله است. برخی کودکان در نتیجه خلق‌وخوی ذاتی انعطاف‌پذیری کمتری داشته و مستعد مقاومت در برابر انجام کاری هستند که به آنها گفته می‌شود. و برخی کودکان در نتیجه چگونگی تربیتشان، با افزایش سن، بیشتر و بیشتر جسور و لجباز می‌شوند. اینجا به راه‌هایی برای چگونگی رفتار با کودکان لجباز اشاره می‌شود.

همه ما جوانانی را می‌شناسیم یا درباره آنها شنیده‌ایم که انعطاف‌پذیر بوده و به انداز‌ه‌ای نگران خشنودی دیگرانند که هرکاری را بدون شکایت یا پا پس کشیدن و بدون توجه به اینکه والدینشان چطور با آنها صحبت می‌کنند، ‌انجام می‌دهند. در واقع احتمال یافتن بیش از یکی از این افراد در یک خانواده بسیار کم است. این کودک رویای هر پدر و مادر و معلمی است. اگر تمام کودکان این‌گونه بودند، جهان نیازی به این مقاله نداشت.

آیا می‌توان کودک لجباز را تغییر داد؟

سوال این است: ” آیا راهی برای بهتر کنار آمدن با این کودکان، بدون توجه به اینکه ذاتاً چقدر لجباز به دنیا آمده‌اند، وجود دارد؟” جواب این سوال بله است. راهی وجود دارد. کمی تغییر در شیوه صحبت کردن می‌تواند منجر به همکاری بیشتر، دعوای کمتر، اوقات تلخی کمتر، نیاز کمتر به تنبیه، تنفر کمتر و روابط محبت‌آمیز بیشتر شود. روئسا و رهبران بزرگ آنچه می‌خواهند درباره آن صحبت کنند را تکرار می‌کنند. معلمان بزرگ نیز هر روز از این تکنیک استفاده می‌کنند.

برای شکست خود مقدمه‌چینی نکنید

بیایید این مسئله را برعکس بررسی کنیم. وضعیتی را بررسی کنیم که در آن معلمی یک مسئله کوچک در کلاس ایجاد می‌کند. تلاش او برای کنترل وضعیت منجر به انفجار دانش‌آموز شده و نیاز به دخالت سایر متخصصان به وجود می‌آید. وقتی این اتفاق رخ داد، می‌توانیم نگاهی به استفاده از این تکنیک در خانه خود و با فرزندان خود داشته باشیم.

معلم: (در حال حرکت و صحبت در کلاس) “جسی، چرا صندلی خود را تکان می‌دهی؟ لازم نیست این کار را انجام دهی. آن را به جای اول خودش برگردان!”

جسی: ” بریتنی باید به من کمک کند.”

معلم: ” تو به کمک او نیازی نداری. همین حالا صندلی را به جایی که بود بازگردان.”

جسی: “اما من برای این کار به کمک نیاز دارم. “

معلم: ” صندلی را سر جایش بازگردان، در غیر این صورت به اتاق مدیر فرستاده خواهی شد.”

جسی: ” من مجبور نیستم. شما نمی‌توانید به من بگویید که چکار کنم. شما مادر من نیستید.”

در این نقطه وضعیت بدتر می‌شود. به جسی گفته میشود که کلاس را ترک کند. او سرباز می‌زند، و با رفتار تنبیهی تهدید می‌شود. با شنیدن این تهدید او با فریاد اتاق را ترک می‌کند و سایر متخصصان نیز در این وضعیت گرفتار می‌شوند.

رویکرد ” هیچکس نمی‌بازد”

اینجا رویکرد دیگری دقیقاً برای وضعیت مشابه ارائه می‌شود. هیچ جدالی ایجاد نمی‌شود. صرف نظر از اینکه کودک چطور رفتار می‌کند، او واقعاً تمایل دارد به درخواست بزرگتر خود گوش دهد. شأن بزرگتر و کودک می‌تواند حفظ شود. رفتار تنبیهی برای اینکه جسی حکمت گوش دادن به حرف معلم و همکاری با او را یاد بگیرد، اگر لازم بود در زمان دیگری ارائه می‌شود:

معلم: (دانش‌آموز را بلند کرده و زمزمه می‌کند) “جسی من می‌خواهم صندلی‌ات را به حالت اول برگردانی. می‌توانی این کار را برای من انجام دهی؟ ممنونم.” (کلمه “می‌توانی” هر نوع تهدیدی را دور کرده و فرصت جسارت را از جسی می‌گیرد.)

جسی: “اما من می‌خواهم بریتنی به من کمک کند.”

معلم: (هنوز در حال زمزمه کردن) “من مطمئنم که این کار درست است و دوست دارم به حرکت دادن صندلی‌ات فکر کنی.”

جسی:” نه. من مجبور نیستم.”

معلم: (هنوز در حال زمزمه کردن‌) ” ممنونم که به انجام این کار فکر کردی. آیا واقعاً فکر می‌کنی عاقلانه است که خواهش مرا رد کنی؟ من شخصاً فکر نمی‌کنم کار درستی باشد. بعداً در این مورد باهم صحبت می‌کنیم.” (معلم دور شده و جسی همان جایی که هست می‌ماند و هیچگونه اختلالی ایجاد نمی‌کند.)

به دلیل آنکه به جسی دستور داده نشد که حرکت کند، او با درخواست معلم موافقت کرد‌ه‌است. به او گفته نشد که صندلی را جابه‌جا کند، فقط از او خواسته شد که به حرکت دادن آن فکر کند. در این نقطه هیچکس شکست نخورده است. سایر دانش‌آموزان از مسئله آگاه نیستند و قدرت معلم در برابر دیدگان سایر بچه‌های کلاس به چالش کشیده نشده‌است. حالا معلم جسی فرصت این را دارد تا نیروی خود را به کار گرفته و دریابد که چطور می‌تواند با سرباز زدن جسی از انجام درخواستش برخورد کند. اگر نیازی به تنبیه وجود دارد باید در خلوت انجام گیرد.

تعمیم دادن این تکنیک به والدین

چند پدر و مادر را می‌شناسید که درگیر‌ی‌های مشابهی به دلیل انجام نشدن دستوراتشان در لحظه را تجربه می‌کنند؟ این موضوع می‌تواند نتایج مهلکی به دنبال داشته باشد. کودکانی که تشخیص دهند می‌توانند پدر و مادرشان را به مبارزه بطلبند به شدت غیرمطمئن هستند و تمایل پیدا می‌کنند مرزهای ممنوعه را تجربه کنند. هر زمان که درخواست والدین نادیده گرفته شده یا با آن مخالفت می‌شود، قدرت والدین در نگاه کودکان کاهش می‌یابد. خیلی طول نمی‌کشد تا این کودکان فکر کنند: ” من مجبور نیستم هر کاری را که پدر و مادرم می‌گویند انجام دهم. “

مهم است که به یاد داشته باشیم والدین مهربان و منطقی به راحتی کوتاه نمی‌آیند. با وجود اینکه آنها شأن کودک را حفظ کرده و به ندرت دستور می‌دهند، انتظار دارند به درخواست‌هایشان احترام گذاشته شود. کودکان آنها به این گفته قدیمی ایمان دارند، “هرکاری بخواهی برایت انجام می‌دهم.”

کودکانی که در خانه‌ای سرشار از عشق و منطق زندگی می‌کنند از تجارب آموخته‌اند اگر همه باهم همکاری کنند، همه پیروزند. حالا، آیا این کودکان تاکنون قدرت را تجربه کرده‌اند؟ البته که این طور است. درباره اینکه مقاومت نتیجه‌ای ندارد چه چیز دیگری آموخته‌اند؟

درست مانند معلم در سناریوی دوم، والدین می‌توانند در عرصه نمایش قدرت پیروز باشند، اگر از “درخواست” به جای “دستورهای مبارزه طلبانه” استفاده کنند:

دستور: “زباله‌ها را بیرون بگذار، همین حالا!”

درخواست: “ممنون می‌شوم اگر قبل رفتن به رختخواب زباله‌ها را بیرون بگذاری.”

دستور: “اینطور با من حرف نزن! به اتاقت برو!”

درخواست: ” می‌توانی این حرف‌ها جور دیگری بیان کنی؟ ممنون.”

دستور: “همین الان بیا اینجا.”

درخواست: “هی رفیق. ممکنه بیایی اینجا؟ ممنون.”

دستور: “برو و به خواهرت کمک کن. همین حالا!”

درخواست: “ممکن است به خواهرت کمک کنی؟ ممنون می‌شوم این کار را انجام دهی.”

برخی خوانندگان ممکن است فکر کنند “درخواست” ها ابداً نشان دهنده قدرت والدین نیستند. در حقیقت، حتی ممکن است برخی بگویند:”چه شیوه حرف زدن ضعیفی. وقتی اینقدر مهربان با کودکان صحبت کنیم چطور می‌توانیم ابهت خود را نشان دهیم؟” جواب من این است: “خیلی سریع قضاوت نکنید.” بیایید مثالی از این دست را بررسی کرده و به کمک آن نشان دهیم کودکان چگونه یاد می‌گیرند که وقتی والدین با مهربانی درخواست خود را مطرح می‌کنند همیشه بهترین راه اطاعت کردن است:

مادر: “می‌توانی این حرف‌ها را بهتر بیان کنی؟ ممنون. “

پسر: “نه! من مجبور نیستم.”

مادر: “آیا درخواست من به خوبی مطرح نشد؟”

پسر: “چرا. خب که چی؟ من به اتاقم نمی‌روم!”

مادر: “عاقلانه نیست پسرم. من از این موضوع می‌توانم چیزهای زیادی بفهمم.”

مادر خود را کنار کشیده و اجازه می‌دهد پسرش موقتاً احساس کند که مبارزه را برد‌ه‌است. با این حال بعداً به احمقانه بودن تصمیمش پی خواهد برد. روز بعد او از مادرش می‌خواهد او را به بازی فوتبال ببرد و نتیجه منعطف نبودن خود را مشاهده می‌کند:

پسر: “مادر امروز مرا به بازی می‌رسانی؟‌”

مادر: “نمی‌دانم. آیا درخواست خود را به شیوه خوبی مطرح کردی؟ “

پسر: ” مطمئناً. موضوع چیست؟‌”

مادر: “دیروز من از تو یاد گرفتم که وقتی درخواست خود را به خوبی مطرح کنیم، کاری که می‌خواهیم انجام نمی‌شود. صحنه‌ای که من خیلی مهربانانه از تو خواستم به اتاقت بروی را به یاد داری؟ آن وقت تو به من چه چیزی یاد دادی؟”

پسر: “نمی‌دانم.”

مادر: “تو به من یاد دادی درخواستی که به خوبی مطرح می‌شود، انجام نمی‌شود. ممنونم که این را به من یاد دادی. وقتی روزی احساس کردم که سطح همکاری تو با من بهتر شد‌ه‌است، خوشحال می‌شوم که به تو کمک کنم.”

این مادر شجاع با این هدف این کار را انجام داد تا پسرش شروع به خواهش، اعتراض، گله و اعتراف به اشتباهش کند. البته که پسر مقصر بود! وقتی ما با کودکان خود مثل خودشان برخورد کنیم، یاد می‌گیرند که اعتراض نکنند.

و شما می‌پرسید،” آیا مادر کوتاه آمده و بعد از شنیدن خواهش و پشیمانی پسرش او را به بازی می‌رساند؟” آیا او به پسرش می‌گوید،” حالا درست را یاد گرفتی؟” مطلقاً نه! رفتار عصبی او به مادر اثبات کرده‌است که باید این درس مهم را به پسرش یاد بدهد.

به این موضوع فکر کنید. آیا کودکان با شنیدن نتایج کار خود درس اخلاقی را بهتر یاد می‌گیرند؟ یا با تجربه آن بهتر می‌آموزند؟ وقتی رئیس جمهور تئودور روسولت گفت : “به نرمی سخن بگویید، اما چماقی همراه داشته باشید” او فقط برای رهبران جهان سخنرانی نمی‌کرد، بلکه روی سخن او به ما والدین هم بود که نیاز داریم قدرت و عشق خود را به کودکان خود نشان دهیم.

برگرفته از: darbab.com

نظرات کاربران

بدون نظر

نظر شما